سرزمین تنهایی
یک روز خدا از حضرت موسی ( ع ) پرسید: تا به حال عمل خالص انجام داده ای؟ موسی کمی فکر کرد و جواب داد: البته. من بارها نماز خوانده ام و روزه کرفته ام و ذکر گفته ام. خداوند فرمود: نماز تو جواز عبورت از پل صراط است. روزه هایی هم که گرفتی مثل سپری هستند در مقابل آتش جهنم. ذکر هم که موجب ترفیع درجه دربهشت است. پس همه ی این کارها را برای خودت کرده ای. عمل خالص آن است که تشنه ای را سیراب کنی یا از ستمدیده ای دستگیری نمایی. خسته از راه طولانی روی شاخه ای نشست. بالهایش زخم خورده ی ستمکاران بود و قلبش شکسته ی بی عدالتی ها. به دور دست می نگریست . کبوتر کوچک فلسطینی به این می اندیشید که کودکان سنگ در دست سرزمینش می توانند اورا به آشیانه برگردانند؟! یاد امام راحل گرامی باد . همو که با نفس مسیحایی خود قلبهای یخ بسته و مرده ی آدمیان را حیاتی جاودانه بخشید. همو که سخنان گهربار و تدابیر حکیمانه اش هنوز که هنوز است بعد از این همه سال فراقش کهنه و فرسوده نشده . همو که فرمود : " فلسطین پاره ی تن اسلام است." عجب کلامی ! اما... با پاره ی تن اسلام چه کردند و چه می کنند؟! حال بعد از گذشت 30 سال از آن سخن باری دیگرآخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان را به یاد اطاعت از او و به یاد تمام کودکان فلسطینی با مشت های گره کرده در صحنه حضور پیدا خواهیم کرد تا بار دیگر میثاقمان را با امام عظیم الشان ( قّدس الله نفسه الزکیه ) و مقام معظم رهبری( روحی فداه) تجدید کرده و مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و اسرائیل غاصب خواهیم زد وفریاد در خواهیم داد که اسرائیل مرگت باد... بار دیگرمانند همیشه اعلام می کنیم: حضور حداکثری لبیک یا خامنه ای ان شاالله التماس دعا گاه حتی ماه احساس تنهایی می کند و سر در چاه می برد بعد از فاطمه اش ، تنهای تنها شد... با چاه نجوا می کرد . تا اینکه این بار معجزه از آستین کفر سربرآورد و شق القمر شد... " فزت ورب الکعبه " پ ن: رفقا... فقط 2 روز دیگه مهلت داریم تا دست به دامان خدا و اهل بیت بشیم و بخوایم که مارو ببخشند ... توی این شبها موقعی که قرآن و روی سرتون گرفتین و خدا رو به حق خودش قسم دادین و" بک یا الله " گفتین یادتون باشه که خواهر کوچیکتون خیلی التماس دعا داره امیدوارم همدیگه رو از دعای خیر هم محروم نکنیم... اما رفقا یادمون باشه که اول و آخر دعاهامون فرج امام زمان" عجل الله تعالی فرجه الشریف" و سلامتی و طول عمر رهبر و مولامون باشه...ان شاالله راستی اینهفته همگی در نماز جمعه تهران که به امامت رهبر عزیزمون برگزار میشه شرکت و بار دیگه عهد و میثاقمون رو با آقا تجدید کرده و با حضورمون مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و دشمنان انقلاب خواهیم زد.. به امید دیدار همگی عزیزان در نماز جمعه ی این هفته... التماس دعا/ یاعلی عطری پیچیده است تا اینجا دورترین فاصله از معرفت که من ایستاده ام و در غبارناک ترین نقطه ی زمان جایی که انسان در فراموشی و ناسپاسی به سر می برد عطر امید و انتظار پیچیده است . مهدی جان ! میلادت مبارک...چشم انتظار آمدنت هستیم . یارب الحسین...بحق الحسین...اِشفَ صَدرَالحسین... بِِِظهورِالحُجَه بخوان به نام رهایی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب! بخوان به نام ساقه ی امید در پهندشت یأس! بخوان به نام خالق خورشید ، و عشق را به اسم اعظم معشوق ، از پس یلدای بی تنفس دیجور ، نور باران کن. بخوان نبی گرامی! بخوان رسول عشق و امید! بخوان به نام نامی توحید! تو که خواندی هرم صدای تو که قندیلهای سکوت را ذوب کرد، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و آسمان را عطرآگین نمود ، بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانید ، انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند . فرشتگان برخی به رضایت بی سابقه ی خدا سجده می بردند، برخی عرق از جبین پیامبر می ستردند ، عده ای گوش به لطافت این معاشقه می سپردند و برخی از آنکه معشوق خداوند را در زمین می دیدند –نه در میان خویش- خون دل می خوردند. جبرئیل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر می رساند . آری، تو که خواندی ، آسمانیان ، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند ، عرشیان که هلهله می کردند فرشیان را مژده آوردند که " قََدْ جا ئَکم مِنَ اللهِ نورٌ" خداوند زمین را نور باران کرده است. برخیزید ، خواب را بشکنید و چشمان ظلمت گرفته را سوی نور بگشایید . بیم گمراهی را از کلبه ی دل برانید و ترس از فراز و نشیب ، از چاله و چاه ، از دشت و تپه را جواب کنید . نگرانی را جارو کنید، هراس از افتادن را به گوربسپارید ، بر ظلمت زهرخند بزنید که: "یَجْعَلْ لََکُم نوراً تِمْشَوُنَ بِه " فرا راهتان نوری گسترده است ، به مدد او راه بیابید و در پناه او بپویید. هرکدام که در اعماق دل و شیارهای ذهن خویش خدا را می جستید ، اینک نظاره کنید. من رآنی فقد رٲی الحق... هرکه خدا را می جوید ، اورا ببیند ، خدا را در آیینه ی وجود او به تماشا بنشیند . تو رحمت خداوند را به زمین آوردی و عینیت بخشیدی . و چرا خوشحال نباشد؟ تو تنها ظرفی بودی که تمامی رحمت زلال و بی منتهای او را در خویش جا دادی . و در آفرینش کدام ظرفی به ظرفیتی اینچنین دست یافته بود؟ " اَلَم نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ". کدام سینه جز سینه ی مبارک تو به وسعت رٲفت الهی گسترده بود؟ مگر مظاهر رحمت خداوند (پیامبران) کاسه ی صبرشان تا زمانی به لب نمی رسید؟ مگر جاده ی پایمردی و استقامتشان به انتها نمی رفت ؟ مگر پس از سالها خون جگر، لب به نفرین نمی گشودند؟ این چه سینه ایست که انتها ندارد؟ این چه کوه استقامتی است که از جا نمی جنبد؟ این چه اعجوبه ای ، چه معجزه ای ، چه آیت بی همتایی ست که تنش زیر قلوه سنگهای جهالت خرد می شود و در عین حال هدایت دشمنان را از خدا طلب می کند؟ زبانش جز برای دعا نمی گردد ، و لبهایش جز به استغفار برای همه، تکان نمی خورد. برای آنها که دست در گوش می گریزند چه می خوانی ؟ برای آنها که خود نمی خواهند ٬ازمن طلب هدایت چه میکنی؟ اینان جنبه ی خورشید ندارند، نور نمی فهمند، ظرفیت روشنی در وجودشان نیست. تشعشع آفتاب وجود تو چشمهایشان را کور کرده است. تو باز به دنبالشان چه می دوی؟ اینان از نور ، از روشنی ، از تو می گریزند. جان خویش فدای هدایت نا اهلان مکن ای پیامبر ! پیامبر ! سلام بر توکه وعده های تورا با دستهای لرزان خویش لمس می کنیم. ما فرموده ی تورا که " از شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی ( عج) هموار میکنند" از یاد نبرده ایم. ما آن کلام غیب تورا که " ایرانیان شما را به اسلام می خوانند " فراموش نکرده ایم. سلام برتو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان. پیامبر! عزیز خداوند ! معشوق معبود! سلام خدا برتو! سید مهدی شجاعی... کجایی ای بقیه ی خدا! باتو از کدام دلتنگی بگوییم؟ از کدام روز نیامده بی قرار ازکدام ماه نگران از کدام بهار سرشار از اندوه " هرکس دوست دارد از جمله ی اصحاب قائم (عج) باشد، باید انتظار بکشد و با پرهیزگاری و اخلاق نیک با همه رفتارکند. اگر دراین حالت از دنیا برود وقائم قیام کند،برای او پاداشی است. مانند پاداش کسی که امام قائم را درک کرده.پس جدیت کنید و در انتظار بمانید گوارایتان باد ای گروه مشمول رحمت الهی ." ما بدنبال ردی از تو آسمان را درنوردیدیم . ای ابراهیم تر از ابراهیم ای موسی تر از موسی بار غیبت را برزمین بگذار زمین قلمرو بت هاست . خون مظلومیت به جوش آمده و فلسطین گذرگاه مرگ است .ارض در معرض نابودی است وعرش از تن پاره های ستم دیدگان مفروش گشته است. " نزدیک ترین حالت بندگان نسبت به خدای مهربان و رضایتمند ترین هنگام از آنها ، زمانی است که حجت الهی را نبینند وجایگاهش را ندانند. درحالیکه در آن وضع می داند که حجت خداوند وجود دارد.پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشید." و تو می آیی؛ در هیئت بهار هم دوش سیصد و سیزده آفتاب با پیراهن حریر معطر از حسن یوسف با بیرقی متبرک از نام محمد (ص) ، ذوالفقار به دست، سوار بر ذوالجناح، در هاله ای از هفتاد و دو ستاره. " به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدارا قسم دهند به حق عمه ام حضرت زینب (س) که فرج مرا نزدیک گرداند ." صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود... این هفته جمعه غروب بعد از سال تحویل خودتو برسون بالا سر مزار شهدا. اگه تونستی یه شمع روشن کن.. نگاه نکن که عابرها چطور از کنارت رد میشن و چه جوری نگات میکنن. فقط با شهدا درد دل کن و از دلتنگیهات براشون بگو . اونوقت تقویم هفتگیت رو صفحه به صفحه ورق بزن و به کارهایی که تو این سال گذشته باید می کردی و نکردی و یا باید انجام نمی دادی و انجام دادی فکر کن و برای این سال جدید یه برنامه ریزی درست و حسابی ترتیب بده...مارو هم از دعا فراموش نکن... یه چیزی رو یادت نره : و اون اینکه چشم به هم بزنی سال 88 هم کم کم رخت می بنده و اون وقته که تو میمونی و کوله باری از کارهای نکرده و حسرت عمری که دیگه برنمی گرده.... دوستای عزیز بیاید یه قولی به هم بدیم و اون اینکه اگه موقع سال تحویل کنار مزار بهترین بندگان خدا یعنی شهدا بودیم همدیگه رو از دعا فراموش نکنیم... خدا رو به حق بهترین دوستان و اولیاش قسم بدیم که این سال رو بهترین و پربار ترین سال از نظر معنوی برامون قرار بده و کمکمون کنه تا طوری باشیم که حقیقت دعای حول حالنا الا احسن الحال در ما متجلی بشه.... امروز وقتی با دوتا از دوستام به مزارشهدا رفته بودیم سر مزار هرکدوم از اونها جمله ای از حضرت امام رحمت الله نوشته شده بود که نمیدونم چی باید در موردش بگم و حقیقتا زبانم از توصیف و بحث در مورد مفهوم اون جمله قاصره... اون جمله این بود: شهدا امامزادگان عشقند و زیارت کنندگانشان٬ اهل یقین... در پایان خیلی التماس دعا دارم... سر سال تحویل همدیگرو فراموش نکنیم ... برا فرج آقامون و سلامتی رهبرمون هم دعا کنیم .... این تازه یک پرده از نمایش آن روز ها بود وچه پایان زیبائی هم داشت... گلباران کرده بودند همه جارا در مقدم پیر مرادشان... وقتی اولین قدم را پس از سالها تبعید برخاک وطن گذاشت فهمیدم که آن همه ایثار و غیرت و شهادت بیهوده نبوده است. خاکریز زیر پایت می لرزد.آسمان بوی لاله می گیرد و چشمهایت سیاهی میرود.گوش هایت را می گیری و روی خاک می خوابی .کمی بعد روی پا می ایستی اما قلبت گویی آن طرف تر روی خاک می تپد.پیشانی بندت را باز میکنی . پلاکت را روی زمین جا می گذاری و بالهایت را آنقدر باز می کنی که زمین زیر پرو بالت کوچک و حقیر می شود .... عروجت را تبریک می گویم شهید. ۸ آبان سالروز شهادت محمد حسین فهمیده گرامی باد.../ ۱۳ آبان سالروز تسخیر لانه ی جاسوسی و روز دانش آموز گرامی باد.../ سلام بعد از اینهمه مدت دوباره سلام ......ممنونم از حضور اونایی که با نظراتشون نشون دادن که یه وقتایی گذرشون به کوی دوست میرسه ... چند روز پیش ها که دلم برا آپ جدید تنگ شده بود به خودم گفتم چه طوره سبک و سیاق نوشتن و عوض کنم و دیگه آپ شعر نداشته باشیم ... (البته آزمایشی) و مثل خیلی از ویلاگها مثل وبلاگ ریحانه از دلمون حرف بزنیم البته من اینو با نسترن درمیون نذاشتم اونم الان درگیر امتحان نهاییه نمیخوام مزاحمش بشم.... بالاخره این وسط مسئولیت خطیر وبلاگها خالی کردن افکار مشوش و خسته ی افراده دیگه....! تصمیم گرفتم آپ ایندفعه رو نامه ی یکی از محبوب ترین شخصیت هام به محبوبترین یارو همسفرش قرار بدم . شخصیتی که با تمام وجود دوسش دارم و همیشه آرزومه به درجه ای که اون رسید منم برسم و حداقل گوشه چشمی منو هم مورد لطف خودش قرار بده ...این دنیا که معلوم نیست بشه ولی همون دنیام برای آدمی مثه من افاقه میکنه مگه نه اینکه میگن شهدا دست هرکسی و که دوسشون داشته باشه و بهشون ارادت داشته باشه میگیرن...؟؟ دارم از کسی حرف میزنم که وقتی اسمش میاد ویا عکسشو میبینم و صداشو میشنوم دلم پر میکشه و منو میبره فکه .جایی که ندیده برام مقدسه. میخوای بهت آدرس بدم؟ جنوب سرزمین شهامت – منطقه ی مین های سر به خاک – نرسیده به پل شهادت . آره اینجا فکه ست ...محل عروج و پرواز سید شهیدان اهل قلم : سید مرتضی آوینی این نامه نامی ایه که شهید آوینی برا همرزم و یار صیمیش شهید رضا مرادی مینویسه ..... نمیدونم ولی خیلی دلم میخواد بدونم وقتی این نامه رومیخونید چه حسی بهتون دست میده من که خیلی به هم میریزم...... دوست دارم بعد از خوندن این نامه احساستونو در موردش برام بنویسید ....خیلی خوشحال میشم .... (نسترن جان خوشحال میشم نظر توهم بدونم ) در ضمن برام بنویسید آپ حرفای دل و بهتر می پسندید یا مثل سابق نوشتن قطعات ادبی رو؟ بازم ازتون ممنونم امیدوارم نامه رو کامل و با دقت بخونید...../ نامه ای به بهشت برسد به شهید رضا مرادی رضا جان , ای مهر درخشان خاطرات من! هرگز تورا از یاد نمی برم . تورا و آن حفره ی زیبای گلوله را که دری از بهشت بر گونه ی راستت گشوده بود و آن شب را که شب آخر تو بود و من نمی دانستم . زیر آن رگبار آتش ٬ کنار آن کاتیوشای آتش گرفته گیج که دیگر دوست و دشمن را از هم تشخیص نمی داد. می پنداشتم که کره ی زمین به آسمان دیگری کوچ کرده است . آسمان همین آسمان بود و زمین همان زمین ، اما "من" نه این "من" بودم که اکنون از سرمای شهر و از عمق دره های یخ بسته ی قلبهای مرده ٬ به تو پناه آورده ام . من نه این من بودم که به تو پناه آورده ام ....آیا دیگر اذان صبح شب را نخواهد شکافت و طلعت ستاره ی سحری بر افق شهر ، نخواهد درخشید؟! رضا جان ! چه خوبست که خفاشها دستشان به آسمان نمی رسد ، اگر نه تورا و دیگر ستاره های کهکشان راه مکه را می چیدند و چلچراغ های قصر های بهشتی را می شکستند. چه خوبست که آنها نمی توانند تابلوهای کوچه و خیابان را بکنند و راهیان کربلا را به دیار گمگشتگان فراموشی تبعید کنند ، اگر نه میکردند. رضا جان! کوچه دیگر تورا به یاد ندارد ، اما میداند که چیزی را فراموش کرده است . خیابان حتی به خاطر نمی آورد که که چیزی را فراموش کرده باشد و شهر در عمق غفلت، اوهام زمستانی خویش را به نمایش گذاشته است . جنگ را دوران غمباری می خوانند که گذشته و یاران جنگ را ثمرات یک نسل تلف شده می پندارند و مقصودشان از آن نسل تلف شده من و تو هستیم رضا جان ! و همه ی آن بسیجیان عاشقی که ملازمان آل کسا در سفر معراج بوده اند . من که نه !" تو " رضا جان ! تو و حاج همت و کریمی و دستواره و علیرضا نوری وحسین خرازی و عاصمی و.... همه ی آن یکصد هزار ستاره ی کهکشان راه مکه . در نظر آنان این عشق و دلباختگی کربلایی ، " خشونت " می نماید و آن جذبه های شهوانی سخیف ،"عشق". و میگویند که این عشق باید جایگزین آن خشونت شود!! آنکه با عقل کج افتاده ی خویش می اندیشد، از کجا بداند که عشق کربلا چیست و آن آزادی و استقلال که ما در پی آنیم چگونه محقق می شود؟باید هم کربلا را آرمان تحقق نیافته بنامد. و مقصودشان از آن دوران غمباری که گذشته است ، دورانی ست که عهد ازلی انسان در خون مرد ترین مردان و عاشق ترین عاشقان و عارف ترین عارفان تجدید می شد . و از آن عهد است که شقایق سرخی می گیرد و یاس سپیدی. آسمان رفعت میگیرد و زمین وسعت!.... رضا جان! آنان که چشم باطن ندارند تا تحقق آرمانها را در تو ببینند ...و تو در آن "لا زمان " و"لامکان" در بالاترین معراج حیات طیبه ی اخروی ، عند الرب و مرزوق به نعمت های خدایی . ومارا در این میقات "احدی الحسنین" شکست یا پیروزی چه تفاوت می کند آن جا که ما عمل به تکلیف کردیم ؟ آنها چه می دانند رضا جان ؟ چه جنگ باشد و نباشد راه منو تو از کربلا میگذرد . باب جهاد اصغر که بسته شد ، باب جهاد اکبر که بسته نیست ...! بگذار کرم ها در باتلاق های پاییزی خوب پرورده شوند و زمین و آسمان خود را در همان لجنزارعفن بجویند... رضا جان ! هر گاه در قرآن در وصف بهشت می خواندم که" لا تسمع فیها لاغیه " و یا " لا یسمعون فیها لغواً و لا تاثیما "، در شگفت می آمدم که مگر هرزه شنیدن و زخم زبان چه دردی دارد که بهشت را اینچنین ستوده اند : " جایی که در آن لغو و تاثیم به گوش نمی رسد" حال در می یابم ... رضا جان ای شمس آسمان آبی دل من ! کاش مرا نیز در منظومه ی خویش می پذیرفتی و می کشاندی و باخود می بردی . " سید مرتضی آوینی "
![]()
![]()
![]()
![]()
" اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم"
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

">

